اقتصاد۲۴ نوشت: منطقه خاورمیانه در آتش یکی از سهمگینترین درگیریهای نظامی دهههای اخیر میسوزد و سایه جنگ میان ایران و ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری بر سر ثبات جهانی سنگینی میکند. در همین حال چرخدندههای اقتصاد نظامی واشنگتن با سرعتی خیرهکننده در حال چرخش است. خبر تایید فروش ۸.۶ میلیارد دلار تسلیحات نظامی به اسرائیل، قطر، کویت و امارات، تنها یک جابهجایی لجستیکی ساده نیست؛ این یک تصویر تمامرخ از واقعیتی است که در پس شعارهای دیپلماتیک پنهان شده است. برای مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا، جنگ نه تنها یک چالش امنیتی، بلکه یک فرصت طلایی برای بازسازی ترازنامههای مالی است.
انبارگردانی خونین؛ جایگزینی مهمات کهنه با قراردادهای تازه
گزارشهای اخیر نشان میدهد که استمرار درگیریها، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را با چالشی جدی مواجه کرده است. شبکه سیانان در تحلیل اخیر خود به نقل از منابع آگاه در پنتاگون فاش کرد که ارتش آمریکا به دلیل حمایتهای گسترده نظامی در این جنگ، با خطر اتمام مهمات در سالهای آینده روبهرو شده است. اما این سکه روی دیگری هم دارد که کمتر در رسانههای رسمی به آن پرداخته میشود.
تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که واشنگتن با ارسال ذخایر موجود به میدان جنگ، در واقع فضا را برای سفارشهای نسل جدید تسلیحات باز میکند. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در گزارش اخیر خود تایید کرده است که «حداقل ۴۵ درصد از ذخایر موشکهای تهاجمی دقیق و نیمی از موجودی سامانههای پدافندی تاد و پاتریوت در این درگیری مصرف شده است». این خلأ، شرکتهایی، چون لاکهید مارتین، ریتیان و بوئینگ را با سیل قراردادهای جدید دولتی روبهرو کرده است تا زرادخانههای خالی شده را با نسخههای پیشرفتهتر و البته گرانتر جایگزین کنند. در واقع، بودجه عمومی آمریکا که صرف جنگ میشود، مستقیماً به جیب سهامداران این غولهای اسلحه سازی بازمیگردد.
خاورمیانه در نقش بازار فروش؛ امنیت به شرط خرید
تصویب فروش ۸.۶ میلیارد دلاری به کشورهای منطقه، نشاندهنده استراتژی قدیمی، اما کارآمد هراسافکنی و فروش است. آمریکا با برجسته کردن تهدیدات ناشی از جنگ، متحدان منطقهای خود را به سمتی سوق میدهد که امنیت خود را تنها در گرو خرید تجهیزات سنگین از واشنگتن ببینند. این قراردادها که شامل طیف وسیعی از مهمات هوایی تا سامانههای پدافندی است، مستقیماً دلار نفتی منطقه را به سمت والاستریت سرازیر میکند.
روزنامه نیویورک تایمز در تحلیلی پیرامون نفوذ لابیهای اسلحه مینویسد: «جنگ در خاورمیانه همواره کاتالیزوری برای جهش سهام شرکتهای دفاعی بوده است.» در شرایطی که اقتصاد جهانی با رکود دست و پنجه نرم میکند، بخش دفاعی آمریکا به لطف بحرانهای خودساخته یا هدایتشده در خاورمیانه، نرخ رشد خیرهکنندهای را تجربه میکند. این به معنای اشتغالزایی در ایالتهای کلیدی آمریکا و تضمین پیروزیهای انتخاباتی برای سیاستمدارانی است که توسط این لابیها حمایت مالی میشوند.
دیپلماسی دوگانه؛ صلح در کلام، رونق در باروت
با توجه به آنچه پیشتر گفته شد، یک سوال کلیدی و جدی قابل طرح است؛ آیا کشوری که از تداوم تنش، سودهای میلیاردی کسب میکند، انگیزه واقعی برای برقراری آتشبس پایدار دارد؟ دیپلماسی آمریکایی در ظاهر دم از تنشزدایی و ضرورت دیپلماسی میزند، اما امضای قراردادهای کلان فروش اسلحه در اوج درگیری، پیامی متناقض و معنادار به جهان مخابره میکند.
به گزارش الجزیره، نهایی شدن این فروشها در میانه جنگ، نشان میدهد که واشنگتن قصدی برای کاهش حضور نظامی یا تغییر رویکرد خود ندارد. این دقیقاً همان نقطهای است که «اقتصاد سیاسی جنگ» خود را نشان میدهد؛ جایی که هر موشک پاتریوت شلیک شده، به معنای یک سفارش جدید در دفترچههای فروش کارخانههای تسلیحاتی مریلند و تگزاس است. این چرخه خودتخریبی برای منطقه، یک چرخه تولید ثروت برای ایالات متحده ساخته است.
تزریق بحران به سفره متحدان؛ هزینهای که شرکا میپردازند
نکته قابل تامل در این میان لیست خریداران این تسلیحات است. اسرائیل در کنار کشورهای حاشیه خلیج فارس، مجموعهای از خریداران را تشکیل دادهاند که به نوعی هزینههای عملیاتی آمریکا در منطقه را پوشش میدهند. آمریکا با درگیر کردن خود در جنگ، هزینههای ثابت ارتش خود را بالا میبرد، اما با نهایی کردن این قراردادهای ۸.۶ میلیارد دلاری، در واقع بخش بزرگی از هزینه نوسازی ارتش خود را از جیب متحدانش تامین میکند.
این مدل از فروش تسلیحات را میتوان نوعی «مالیات امنیت» تعبیر کرد که کشورهای منطقه به واشنگتن میپردازند. وقتی سیانان از «خطر اتمام مهمات» سخن میگوید، در واقع در حال آمادهسازی افکار عمومی و کنگره برای تصویب بودجههای کلانتر دفاعی است. این یک بازی برد-برد برای ساختار قدرت در آمریکا و یک بازی با حاصل جمع صفر برای خاورمیانه است که سرمایههای حیاتی خود را صرف خرید ابزارهای ویرانی میکند.
نوسازی زرادخانه ملی با پوشش جنگ منطقهای
تحلیل دقیق دادههای مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) نشان میدهد که مصرف ۵۰ درصدی پدافندهای پاتریوت و تاد، لزوماً یک شکست نظامی نیست. برای پنتاگون، این یک فرصت است تا سیستمهای قدیمیتر خود را که هزینه نگهداری بالایی داشتند، در میدان نبرد واقعی آزمایش و مصرف کند.
جایگزینی این سیستمها با مدلهای سال ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، ارتش آمریکا را دههها از رقبای خود جلوتر میاندازد، آن هم در حالی که بخش بزرگی از فاکتور این نوسازی توسط کشورهای قطر، امارات و کویت پرداخت میشود. این استراتژی به واشنگتن اجازه میدهد بدون فشار مستقیم به مالیاتدهندگان داخلی، پیشرفتهترین تکنولوژیهای نظامی جهان را توسعه دهد. به عبارتی، خون در خاورمیانه میریزد تا تکنولوژی در سیلیکونولی و کارخانجات نظامی آمریکا رشد کند.
فاکتورهایی که با خون نوشته میشوند
خلاصه اینکه آنچه امروز در پهنه جغرافیایی ما میگذرد، تنها یک تقابل ایدئولوژیک یا استراتژیک نیست؛ این یک بیزنس تمامعیار برای کسانی است که از دود باروت، عطر دلار استشمام میکنند. آمریکا اگرچه درگیر جنگ است و هزینههای سیاسی و لجستیکی میپردازد، اما با هوشمندی اقتصادی، این تهدید را به یک فرصت بزرگ برای سلطه بر بازارهای نظامی جهان تبدیل کرده است.
در نهایت، تا زمانی که سود حاصل از تنش برای کارتلهای بزرگ اقتصادی واشنگتن بیشتر از هزینههای صلح باشد، منطقه ما رنگ آرامش را به خود نخواهد دید. در شطرنج پیچیده قدرت، امنیت کالایی است که واشنگتن فاکتور آن را بسیار گرانتر از ارزش واقعیاش مینویسد؛ فاکتوری که بهای آن را نه فقط با دلار، بلکه با ثبات و آینده نسلهای آتی خاورمیانه پرداخت میکنیم. صلح، در دنیایی که جنگ ۸.۶ میلیارد دلار ارزش افزوده فوری ایجاد میکند، سختترین معامله تاریخ خواهد بود.